سخن گفتن متفاوت و تاثیرگذار و حرفه ای قسمت دوم

سخن گفتن حرفه ای

سخن گفتن حرفه ای

سخن گفتن متفاوت و تاثیرگذار و حرفه ای قسمت دوم

سخن گفتن حرفه ای و متفاوت

 

\"سخن

سخن گفتن حرفه ای

دل ملت را پیوسته به دست آورید

اگر بتوانید در گفت و گو های خود، دلِ دیگران را به دست آورید، قطعاً توانسته اید به صورت خارق العاده حرف

بزنید.توانایی به دست آوردن دلِ دیگران یکی از بهترین مهارت هایی است که میتوانید در زندگی کسب کنید،

مهارتی که در ارتباطاتِ شما تاثیر بسیار زیادی دارد.

برای اینکه بتوانید بر دیگران تاثیرِ مثبت بگذارید، سعی کنید به صورت هوشمندانه، از خوبی ها و نقاطِ مثبت آنها

برایشان بگویید. مثلاً به عموی ۶۵ ساله خود می گویید: «هر کسی از آمادگی جسمانی شما بهره داشته باشد،

می تواند از این پله ها بالا برود. اما باور کنید من نفسم بند آمد.»

و یا اینکه به دوستِ تان بگویید: «تو آنقدر با اطلاع هستی که توانستی پی به ماهیت راستین آن قرارداد ببری اما

من کورکورانه آن را امضا کردم».

 


لطفا فیلم تحریر در سخنرانی در آپارات https://www.aparat.com/v/bSN82 مشاهده فرمایید.


 

 طرفتان را کاملا درک کنید

 

یکی از شبها در مهمانی شرکت داشتم که زن و شوهری آن را برپا داشته بودند که در بخش کامپیوتر کار می

کردند. آن شب برایم حکم کابوس پیدا کرده بود زیرا مطمئن بودم تا آخر مهمانی یک کلمه از حرفهای حاضران در

ضیافت سردر نخواهم آورد. آن شب تصمیم گرفتم درباره کامپیوتر اطلاعات بیشتری کسب کنم. و همین کار را هم

کردم. حالا در موقعیتی قرار دارم که می توانم از اشخاص در زمینه کامپیوتر سؤالات فنیمختلفی بپرسم. شما در

جمع هر گروهی قرار می گیرید کافیست بتوانید چند سؤال از آنها بکنید تا با آنها خودمانی شوید. از اشخاص

سؤالی درباره کارشان می کنید، به جوابهایشان گوش دهید و بعد یکی دو سؤال دیگر کنید.

 

 

\"سخن

 

 

برای مثال، فرض کنید شما یک نویسنده هستید و به کسی معرفی میشوید و اولین کلماتی که از دهان او خارج

می شود این است که: «آه، شما یک نویسنده هستید. کی می خواهید رمان بزرگ جهان را بنویسید؟» متوجه

می شوید با کسی حرف میزنید که از دنیای شما اطلاعاتی

ندارد. البته با هم صحبت می کنید، اما شما تلاش می کنید موضوع صحبت را تغییر دهید. طرف صحبت شما هم

خیلی زود به نتیجه گیری واحدی می رسد که باید موضوع حرف زدن،تغییر کند. اما اگر کسی که تازه به هم

معرفی شده اید بگ

 

هرشغل، هر ورزش و هر علاقه ای سؤالات مربوط به خودش را دارد که همه کسانی که در آن حوزه فعالیت دارند،

آنها را می پرسند.مثلاً وقتی دو دندانپزشک به هم میرسند، آن یکی از دیگری می پرسد: «آیا دندانپزشکِ عمومی

هستید یا در زمینه خاصی تخصص دارید؟»

کاری کنید تا دیگران را درک کنید زیرا دیگران با افرادی که آنها را درک می کنند و از کارهایی که آنها انجام می

دهند،اطلاعات دارند، بهتر صحبت می کنند و بیشتر دوست دارند با چنین اشخاصی حرف بزنند.

 

\"سخن

سخن گفتن حرفه ای

به اشخاص حسی بدهید که دوستِ دیرینه شما است

 

آیا تاکنون اتفاق افتاده با تازه آشنایی حرف بزنید و بعد از چند لحظه به خود بگویید: «من و او مانند یکدیگر صحبت

می کنیم. ما روی طول موج واحدی قرار داریم.» احساس بسیار جالبی است که به عاشق شدن شباهت دارد.

عاشقان به آن «تأثیر عاطفی  متقابل» می گویند.

برای اینکه بتوانید کاری کنید تا دیگران شما را مانند دوستی دیرینه بدانند، میتوانید از یک تکنیک جالب استفاده

کنید.در زیر چند مثال در این خصوص آوریدیم که این موضوع را بهتر متوجه شوید.

وقتی می خواهید به کسی این احساس را بدهید که شبیه او هستید، از کلمات او استفاده کنید. فرض کنید می

خواهید اتومبیلی را به مادری بفروشید که می گوید یک کودک دو ساله دارد. وقتی می خواهید درباره مسائلِ

ایمنی اتومبیل حرف بزنید، از زبان آن مادر استفاده کنید. از کلماتی که خودتان برای نامیدن کودکتان به کار می برید

در اینجا استفاده نکنید. اگر مادر از کلمه « کودک » یا « طفل » استفاده می کند، شما هم از همان کلمات

استفاده کنید.

 

فرض کنیم در یک مهمانی هستید و آدمهای جور به جوری در این مهمانی حضور دارند. اگر با وکیلی حرف میزنید که

اشاره به «حرفه» خود دارد، شما هم در پاسخ دادن به حرفهای او از واژه حرفه به جای کار وشغل استفاده کنید.

اگر شما کلمه شغل را به کار ببرید، ناخواسته و بی آنکه متوجه باشید، مانعی میان خود و او ایجاد می کنید.

 

حالا فرض کنید با ساختمان سازی حرف می زنید که او به «شغل» خود اشاره دارد. در این شرایط اگر حرف از «حرفه» بزنید با آن شخص به بن

بست می رسید. البته استفاده از این روش صرفا به شغل خلاصه نمی شود. با هرکس که صحبت می کنید سعی کنید حرفها و اصطلاحات او را

تکرار کنید.

 

\"سخن

هرگز از این سه گروه نباشید

تقریباً هیچ کسی وجود ندارد که از موعظه شنیدن و نصیحت شدن خوشش بیاید چون ما وقتی کسی را نصیحت

می کنیم که احساس می کنیم کارهای او اشتباه است و یا ما برتر از او هستیم و افراد اغلب دوست ندارند که

کسی ایرادی از آنها بگیرد و یا به او نشان دهد که در جایگاه پایینی وجود دارد، پس سعی کنید هنگام حرف زدن

هرگز کسی را نصیحت نفرمائید.

سعی کنید در گفت و گو های خود از این سه دسته افراد نباشید چون اگر جزؤ آنها باشید، دارید هر لحظه از بودنِ

یک سخنورِ موثر دور میشوید:

– از همه بهتران

از همه بهتران ابتدا به ساکن لاف نمی زنند، آنها صبر می کنند تا کسی حکایتی بگوید تا بعد آنها روی دست او

بلند شوند. آنها اصلا متوجه نیستند که در گپ و گفت، آوردن برگ بالاتر روی دست هر کسی که چیزی می گوید

موجب آزردگی آن شخص می شود. این جور آدم ها فکر می کنند که اگر در مقابل صحبتهای هر شخصی روی

دست او بلند شوند نشان میدهند که به حرف های او خیلی خوب گوش کرده اند. چنین صحنه

هایی را دیده اید. مثلاً همکار قدیمی شما، احمد ، به دنبال کار می گردد و شما از او می پرسید که اوضاع چه طور

است و جست وجویش چه طور پیش می رود. به محض این که احمد شروع می کند تا از مشکلاتش بگوید،

احسان وسط حرف او می پرد و از مشکلات کاری خودش می گوید و از این که بیکار ماندن، بهتر از پیدا کردن چنین

کارِ پردغدغه ای است. کسی متوجه نمی شود که چه طور می شود که بحث عوض می شود و موضوع متوجه

حوزهی کاری احسان می شود و موضوع بیکاری احمد در این میان از یاد می رود. به این شکل، نه کسی از

مشکل احمد باخبر شد؛ نه راه حلی به او داده شد؛ نه کسی با او همدردی کرد؛ نه کسی به او دلداری ای داد. در

چنین شرایطی،احمد می ماند و این حس ناخوشایند که دیگران اهمیتی به مخمصه ای که در آن افتاده است نمی

دهند. شاید احسان چنین فکر کند که صحبتی که پیش کشید به نوعی حمایت از احمد بود، اما اصلا چنین نبود. او

تنها توجه دیگران را از احمد به سوی خود کشاند.

 

 

\"سخن

– عقل کُل  و خودشیفته ها

این دسته از افراد همه چیز را می دانند، و این را به رخ دیگران می کشند. می دانند که بازار بورس قرار است رکود

داشته باشد یا نرخی صعودی را پیش بگیرد. آنها میدانند که انتخابات نزدیک است، می دانند که زمستان سختی

در پیش است، و از این قبیل دانسته ها. معلومات آن ها نهایتی ندارد. از آن جا که می دانند که همیشه حق به

جانب آنهاست، لزومی نمی بینند از کسی چیزی بپرسند. آنها بدون احساس پشیمانی،

به دیگران بی اعتنایی می کنند. این دسته افراد می توانند در عرض چند ثانیه جمعی را به سکوت بکشند، چرا که

هیچ کس دلش نمی خواهد مضحکه ی دست این افراد همه چیزدان شود.

مراقب باشید وقتی نظرتان را در جمع مطرح می کنید، اطمینان حاصل کنید که دیگران متوجه این نکته باشند که

شما فقط نظرِ شخصی تان را طبق تجارب خودتان می گویید. یک سؤال وجود دارد که وقتی به جا پرسیده شود

احتمال این را که کسی در جایگاه عقل کل قرار گیرد از بین می برد. این سؤال چهار کلمه ای این است: شما چه

فکر می کنید؟

 

– موعظه گرها نصیحت کننده ها

 

فرد موعظه گر را می توان از انواع و اقسام راه حل هایی که برای مشکلات دیگران میدهد شناخت. او یک تنه هم

گیس سفید فامیل است، هم کارشناس اخلاق، هم متخصص کامپیوتر، هم مشاور مسائل جنسی. مشکلی وجود

ندارد که او برایش راه حلی نداشته باشد، حتی اگر شما از او راه حلی نخواسته باشید. او با سخاوت تمام و بدون

هیچ چشمداشتی، نصیحت هایی پیش پا افتاده ارائه می کند. به رغم ذاتِ سخاوتمندی که در چنین فردی نهفته

است، در واقع شخص شروری است. او به راحتی یک گپ و گفت خوب را با دخالت خود ضایع می کند. وقتی به

خیال خود بر پشت اسب سفیدش می نشیند تا انسان ها را نجات بدهد، قصد گرفتن دست هر کسی را که می

کند، در حقیقت او را بیشتر به فلاکت نزدیک می کند. چنین آدمی فکر می کند که تا ذرهای از مشکلات کسی به

گوشش رسید، با دل وجان مشکل او را درک کرده و بهترین راه حل آن مشکل هم در دست اوست. موعظه گرها

اگر در مسائل آدمها عمیق تر شوند و آن مسائل را بیشتر بشناسن و به جای دادن راه حل های ساده لوحانه، از

افراد پشتیبانی کنند، می توانند بسیار مؤثرتر عمل کنند.

 

 

\"سخن

هرگز عنوان غر غر نکنید و غر هم نزنید

 

دوستانه به شما می گویم اگر دوست دارید بهترین حرف ها را بزنید و در گفت و گو هایتان عالی عمل کنید، هیچ گاه غُر نزنید.هرچقدر برای شما بگویم که غر زدن می تواند به زندگی تان و خصوصاً به ارتباطاتِ تان لطمه بزند، کم گفته ام.غر زدن می تواند بنیاد یک زندگی را از هم بپاشد!اکثر افراد دوست ندارند به صحبت های فردی که غر می زند، گوش کنند.بسیار مراقب این موضوع باشید و سعی کنید به هیچ عنوان غر نزنید.اگر این عادت را دارید چند روزی آن را کنار بگذارید و ببینید که هم از لحاظِ اعصابی راحت تر می شوید و هم زندگی تان بهتر خواهد شد.

لطفا امتحان کنید.حالا میخواهیم نکاتی را با هم بررسی کنیم که برای یک گفت و گوی عملی به کارتان می آید چون اگر شما موضوعاتی که تا اینجا خواندید را اجرائی نکنید، هیچ اتفاقی نمی افتد و اگر می خواهید به صورت خارق العاده حرف بزنید، باید به سراغ عمل کردن بروید.

آغاز گر باشید.

می دانید بزرگترین ترس اجتماعی از چیست؟ صحبت کردن در حضور عموم. و می دانید دومین مورد کدام است؟

ترس از این که سر صحبت را بایک غریبه باز کنیم. بنابراین، به خاطر بسپارید که وقتی شما وارد یک مهمانی

شلوغ  می شوید، اغلب مردم از این که با شما حرف بزنند، بیمناکند.

دلتان را به دریا بزنید و سرِ صحبت را باز کنید،نترسید اتفاقی نمی افتد.از امروز به بعد هر جایی که وارد می شوید

پیشگام باشید و سلام کنید،به این صورت آرام آرام ترسِ تان می ریزد و ماهر تر می شوید.

 

 

\"سخن

 

بیشتر ما از این که طرف مقابل روی خوش نشانمان ندهد اصولا صحبت کردن را شروع نمی کنیم، اما احتمال چنین

واکنشی زیاد نیست. در مواقع نادری که طرف مقابل از تلاش شما برای شروع صحبت استقبالی نمی کند، این

نکته را به خاطر داشته باشید که شاید دیگر هیچ وقت آن فرد را نبینید. اگر شما آغازگر باشید، این شمایید که

قهرمان ماجرا شده اید. اگر بتوانید گفت وگو را ادامه بدهید، این شمایید که اعتبار، احترام، و همدلی را از آنِ خود

می کنید. تقریبا همیشه، مردم از این کارِ شما خوششان می آید و از پیشگامی و صمیمیت شما قدردانی می

کنند.

وظیفه ی شماست که بار گفت وگو را به دوش بکشیداگر تا به حال به هنگام گفت و گو به تعهدات خود عمل نکرده

اید، دیگر وقت آن است که سررشته ی کار را به دست خود بگیرید. نمی توانید به

امید طرف مقابل باشید که گفت و گو را برای شما پیش ببرد. تک گویی کار سخت و خسته کننده ای است. ضمنا

این که گاهی فقط یک جواب یک کلمه ای به طرف مقابل بدهید هم به معنای این نیست که کار خودتان را کرده

اید.

 

 

\"سخن

 

اولین قدم در راه حرفه ای شدن در حرف زدن این است که برای این کار سرمایه گذاری کنید و فعالانه برای تأمین

آسودگی طرف مقابلتان بکوشید. شما باید سر صحبت را باز کنید و معروف ترین و قدیمی ترین جمله ی ممکن

برای آن که سر صحبت را با کسی باز کنید، این است که در چه زمینهای کار می کنید؟

با غریبه ها هم سخن بگوئید.

 

برای آن که حلقه ی دوستان و همکاران خود را گسترده تر کنید، باید به سراغ افراد ناشناس و کم شناس هم

بروید. راه دیگری نیست. ناشناس ها این توان بالقوه را دارند که برایتان دوستانی خوب، مشتریانی درازمدت،

شرکایی ارزشمند، و پلی به سوی تجربه های جدید و آشنایی با افراد دیگر باشند. سعی کنید پس از این به غریبه

ها به چشم مردمی نگاه کنید که می توانند ابعاد جدیدی به زندگی شما اضافه کنند، نه کسانی که باید از آنها

ترس داشت.

خود را معرفی کنید

آخرین باری که کسی شما را به دیگران رسما معرفی کرد کی بود؟ درست که فکر کنید می بینید در یک مهمانی،

میزبان به ندرت وقت می گذارد تا مهمانان خود را به نحوی درخور به دیگران معرفی کند. خودتان نیز حتما چنین

تجربه ای داشته اید. در یکی از تعطیلات، به مهمانی یکی از مشتریان مهم خود می روید. میزبان به شما خوشامد

می گوید، پالتوتان را از دستتان می گیرد، کمی با شما می ماند، و بعد شما را به سمت میز پذیرایی راهنمایی

می کند. در همین موقع، مهمان دیگری می رسد و میزبانتان از شما جدا می شود و به پیشواز او می رود، و شما

می مانید با خوراکیها، بدون این که حتی یک نفر را بشناسید. اگر بخواهید منتظر بمانید تا بالاخره میزبان بیاید و

شما را به چند نفری معرفی کند،

احتمالا دست آخرتنها فرصت آشنایی با همان خوراکیها را می یابید و بس! زمانه عوض شده است. مردم انتظار

دارند شما خودتان با دیگران بجوشید، خود را معرفی کنید، و برای آشنا شدن با دیگران سر صحبت را باز کنید.

به یاد بیاورید که حتی دوست صمیمی تان زمانی یک غریبه محسوب می شد. سراغ کسی بروید و خود را به او

معرفی کنید. دست خود را به سویش دراز کنید، به چشمانش نگاه کنید، و با لبخند بگویید: « سلام، اسم من …..

است. از آشنایی با شما بسیار خوشحالم. »

 

به جمع ها و گروه ها بپیوندید

 

اگر به جمع ها و گروه های جدید ملحق شوید، به راحتی می توانید دایره ارتباطی خود را گسترده تر کنید و افرادِ

جدید را پیدا کنید تا با آنها گفت و گو داشته باشید تا هم ترسِ تان از حرف زدن با غریبه ها بریزد و هم تمرینی

باشد و بتوانید مهارتِ صحبت کردن خود را بالا ببرید.

 

گفت و گو تان را با اظهار نظرِ سوالی شروع کنید و حرف زدن تان را پیش ببرید

همیشه این طور تصور کنید که کسی را برای شام به خانه تان دعوت کرده اید و در مقام یک میزبان، وظیفه ی

شماست که مراقب باشید مهمانِ تان تا حد امکان در آسایش باشد. وقتی که شما وارد یک مهمانی یا گردهمایی

می شوید، کسی را پیدا کنید تا با او هم صحبت شوید. همیشه راحت تر است که یک فرد را به صحبت بگیرید تا

این که وارد صحبت جمع شوید. بنابراین، سعی کنید در میان جمع چشمتان به دنبال فردی پذیرا باشد. فردی پذیرا

به شمار می آید که گهگاه به شما نگاه می کند، به طور جدی در هیچ گفت و گو دیگری دخیل نیست، و مشغول

به کار دیگری نیز به نظر نمی رسد، مثلا روزنامه نمی خواند یا با کامپیوتر کار نمی کند. فردی واجد شرایط است که

تنهاست، چیزی می خورد، یا سر میزی تنها نشسته است، یا در سالن بدون هیچ همراهی این ور و آن ور می

رود. این جور آدمها معمولا از آن دسته اند که منتظر میشوند کسی به سراغشان بیاید و با آنها صحبت کند. به من

اعتماد کنید؛ من از این جور آدم ها را زیاد دیده ام – آنها معمولا باهوش، جالب، پذیرا، و غالبا خجالتی اند. اگر به

سراغشان بروید و سر صحبت را با آنها باز کنید، به شما مثل یک ناجی نگاه می کنند.

 

 

\"سخن

این نکته را آویزه ی گوشتان کنید که هر وقت وارد یک جمع می شوید، اطراف را زیر نظر بگیرید. حالا هر موقعیتی

که باشد یک جلسه، مهمانی، مجلسِ عروسی، ضیافت رسمی، یا یک بازدید خانوادگی، هر چه که باشد غالبأ

کسی پیدا می شود که تنها در گوشه ای ایستاده، یا سریک میز نشسته باشد. معطل نکنید؛ چشم به

چشمانش بیندازید و اولین لبخند را شما تحویل او بدهید. جواب لبخند خود را دریافت خواهید کرد و به طرف

مقابل آرامش خواهید بخشید، درست مثل یک میزبان خوب! دیگران به پاداش این رفتار شما برایتان نقش یک

شنونده ی خوب را بازی می کنند و این فرصت را به شما میدهند که مواردی را که برای سر صحبت بازکردن

(صحبت گشایی) آموخته اید امتحان کنید.

آغاز گفت و گو به کمک اظهارنظر

برای باز کردن سرِ صحبت می توانید از اظهارنظر کردنِ درست استفاده کنید. برخی اظهارنظرها با پرسشی که در

پی دارند نیز می توانند جریان گفت و گو را مداوم نگه دارند. هرگز از جملات اظهاری به تنهایی استفاده نکنید.

استفاده از اظهارنظر به تنهایی مثل آن است که توپی را با چشمان بسته پرتاب کنیم، بدون این که بدانیم کجا به

زمین می خورد، یا آیا اصلاً به سمت ما باز می گردد یا خیر. به طور مثال، یک جمله ی هیجانی مثل « عجب

ماشین محشری دارید » یا این که « واقعا شامِ خیلی خوبی بود »؛ اینها می توانند نوعی دعوت غیرمستقیم به

گفت و گو باشد.

 

\"سخن

 

به جملاتِ زیر دقت کنید،نمونه هایی از اظهارنظر کردن است.این نمونه ها ذهنِ تان را باز می کند تا اظهارنظرهای

سوالی و خوبی داشته باشید.

– چه روز خوبی. شما  کدام فصل رابیشتر می پسندید؟

– من واقعا تحت تأثیر فیلم قرار گرفتم. شما  خوشتان آمد؟ چرا؟

– رستوران فوق العاده ای بود. شما از چه جور رستوران هایی خوشتان می آید؟

– کنفرانس بسیار خوبی بود! نظرتان دربارهِ جلساتی از آن که در آنها حضور داشتید چیست؟ من هفته ی پیش

غایب بودم. چه مباحثی را از دست داده ام؟

– برنامه ی بعد از ناهار جالب بود. نظر شما چیست؟

– به نظر می رسد درست بعد از یک انتخابات، رقابت برای انتخابات بعدی آغاز می شود. این طور نیست؟

 

هوشمندانه سوال بپرسید.

 

وقتی سؤالی می پرسید  از سوالات کوتاه که جواب گسترده داشته با شد  استفاده فرمائید و طرف مقابل را تخلیه

اطلاعاتی کنید و از این سوالات  و پاسخها حداکثر استفاده را بفرمائید.

 

 

 

\"سخن

 

سخن آخر این که سؤال را باید به طور تشریحی طرح کنید و نشان دهید به صحبت های طرف مقابل علاقه مندید.

 

برخی سؤالات تشریحی

– توصیف کن ببینم…

– برایم بگو که….

– چه طور شد که…

– به نظرت… چه طور می آمد؟

– از کجا به این تصمیم رسیدی که…؟

– چرا؟

\"سخن

بیشتر پرس و جو نمائید

در اولین روز هر هفته، در همه ی دفاتر کار و اداره ها، افراد از هم می پرسند، آخرهفته خوش گذشت؟ این سؤال

غالبا یک جواب خیلی کوتاه دارد، خوب بود. به شما چه طور؟ خوش گذشت؟ و معمولا قبل از این که جواب از دهان

طرف بیرون بیاید، شما از او دور شده اید. و این یعنی شما چندان هم اشتیاقی به شنیدن جواب او نداشته اید و

فقط در ادامه ی سلامِ تان، به عنوان تعارف، آن را افزوده اید.

آخر هفته خوش گذشت؟

امروز کار چه طور بود؟

حالتان چه طور است؟

این احوالپرسی های روزمره تنها راههایی گوناگون برای سلام کردن تلقی می شوند و تقریباً همه جای

دنیا چنین سؤالاتی نوعی تعارف و خوشامدگویی به شمار می آیند و نه نوعی پرسش. هروقت که گفت و گویی را

با یک سؤال آغاز می کنید، خود را آماده سازید تا سؤالات بیشتری بپرسید و عمیق تر به موضوع بپردازید، به این

نحو، طرف مقابلتان می فهمد که شما مشتاقید بیشتر بشنوید. وقتی بیشتر پیگیر می شوید، یعنی واقعا خواهانِ

یک گفت و گو هستید.

 

\"سخن

چگونه افراد را آماده گوش فرا دادن نمائیم.

 

هر بچه ای می داند وقتی باک اتومبیل پر باشد، بنزین بیشتری نمی توانید به آن اضافه کنید. بنزین از دریچه باک

به روی زمینِ زیر پایتان می ریزد.به همین شکل کسی که با شما حرف می زند معمولا ذهنش پر از چیزها و

مطالب دیگر است. ممکن است نگرانی های مختلف داشته باشد.

اگر بخواهید عقاید و نظرات خود را با چنین شخصی در میان بگذارید، نمی تواند مطالب شما را بگیرد. اگر می

خواهید حرفی به کسی بزنید، ابتدا ذهن او را خالی کنید. اگر می خواهید به یک باکِ پر بنزین بزنید، ابتدا باک را

خالی کنید.

 

مازیار میر مشاور وتحلیلگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *