چگونه زندگی را ساده تر کنیم

چگونه زندگی را ساده تر کنیم

چگونه زندگی را ساده تر کنیم

تعریف زندگی  و سبک زندگی واژگان جدیدی است که به ادبیات بشر اضافه شده است و مخصوصا Lifestyle را به آلفرد آدلر روان درمان‌گر اتریشی نسبت می‌دهند . سخنان آدلر در مورد سبک زندگی فقط به جنبه‌های رفتارشناسی و شخصیت شناسی و نیز تاثیرات تربیت دوران کودکی در سالهای بزرگسالی پرداخته و با علم سبک زندگی امروز و لایف استایل ایرانی اختلاف و منافات بنیادی دارد. یادمان باشد اینجا ایران است و ما هم ایرانی هستیم.

برد سوبِل در کتاب Lifestyle and Social Structure تاینطور می گوید که سبک زندگی، یک شیوه‌ی مشخص و قابل مشاهده از زیست بشری است.

رفتارهای انسانی همیشه قابل دید و رصد نیست اکثر محققان و دانشمندان به جای رفتارهای انسان، انتخاب‌های انسانهادر زندگی روزمره را به عنوان نشانه‌ای دیگر و مهم از سبک زندگی او مورد بررسی و تحقیق قرار  می دهند.

آری انسانهای زیادی در زندگی خود با پستی و بلندی هایی  روبرو شده و با ناامیدی متوقف شده و کار خاصی هم نمی کنند. آنها فکر می کنند که این آسانترین و بهترین  راه است؟! شما چطور فکر می کنید؟

یکی از واجبترین ویژگیهای شخصیتی که باید رشد داده شود خود اعتباری است. این کار خیلی سخت نیست ولی بسیار مفید است. برای اقدام درست در مورد شخصیت خود باید اعمال غیر طبیعی و غیر خالص را از زندگی خود حذف کنید رل بازی نکنید. دیگر لازم نیست خود را برای آنچه شما را کسل می کند هیجان زده نشان دهید. دیگر نگران اینکه دیگران درباره شما چه فکری می کنند نباشید. آیا اگر اینگونه باشد زندگی ساده تر نیست؟ آیا زندگی شما زیباتر نمی شود؟

دنیای مدرن بار زیادی را به ما تحمیل می کند. اکثر مردم از انجام بسیاری اعمال خودداری می کنند. میلیونها تصمیم کوچک می گیریم و انرژی زیادی را هدر می دهیم آیا بهتر نیست چند تصمیم بزرگ بگیریم؟

حقیقت اینست که ما نمی توانیم مراقب افراد زیادی یا مسائل زیاد که در اطرافمان وجود دارد باشیم. و نمی توانیم خود را فدای افراد زیادی که اطراف ما هستند بکنیم البته نباید این سخن با خودخواهی اشتباه گرفته شود یا اینکه فکر کنیم نباید به اطرافیان کمک کرد بلکه مفهوم این سخن آن است که نباید فکر و زندگی و اعمال خود را تحت تأثیر افکار و سخنان اطرافیان قرار داد مانند آن حکایتی معروف که پیرمرد و نوه اش با الاغی در راهی می رفتند و هر بار مردم به آنها چیزی می گفتند یکی می گفت چرا سوار الاغ نمی شوید در ادامه راه با شخصی برخورد می کردند که می گفت عجب مردم سنگدلی هستید که با این بار دو نفری سوار الاغ می شود خلاصه آن دو آنقدر سوار پیاده شدند که الاغ آنها سر پلی به رودخانه افتاد و توشه و مرکب خود را از دست دادند. این حکایت در عین سادگی حرف بزرگی را دارد بسیاری از ما در کودکی آنرا شنیده یا خوانده ایم ولی کمتر کسی به مفهوم آن عمل می کند بسیاری از ما موقعیتهای زندگی خود را فدای قضاوتهای مردم می کنیم همانند آن پیرمرد و نوه اش که سرمایه خود را فدای قضاوت مردم کردند.

اگر چند تصمیم بزرگ بگیریم زندگی بسیار ساده تر است:

بیشتر مراقب چه کسی هستید؟

چه نوع آدمی هستید و دوست دارید چگونه باشید؟

خواسته ها و تواناییهای شما چیست؟

آیا می خواهید برای خودتان کار کنید؟ چه کاری؟

آیا می خواهید چیزهایی خلق کنید که مورد توجه دیگران باشد و از آن لذت ببرند؟

آیا می خواهید که یک ویلای کوچک با حوض و فواره داشته باشید؟

آیا آنچه که روی آن انرژی صرف می کنید برای شادی شما واجب نیست؟

همه این موارد نادیده گرفته می شوند. آنها زندگی را ساده می سازند. راههای شما را مشخص می کنند. و انرژی شما روی یک انتخاب متمرکز می شود.

وقتی سعی در پاسخ دادن به سؤالات مانند اینها دارید، از کمک خواستن از افراد خبره و موفق نترسید. از این افراد برای توسعه افکار خود استفاده کنید بیشتر ما برای کشف اینکه چه چیزی برای ما بهترین است احتیاج به کمک دیگران داریم.

اگر باور داشته باشید که کاری را می توانید انجام دهید یا باور داشته باشید که نمی توانید همان گونه خواهد شد.

تمرکز باعث کم شدن شک و تردید می شود و قدرت و اطمینان شما را تقویت می کند.

شک های ما خائنان به ما هستند، و با ترس مانع تلاش می شوند. در شرایطی که می توانستیم بسیار عالی باشیم باعث باخت می شوند.

بخش اعظمی از قدرت ناخودآگاه مغز و هیجانات ما در حال استفاده است و مرتباً هرز می رود.

این ناخودآگاه می تواند مسائل مشکلی را حل کند، نقشه های فوق العاده ای طرح کندو برای ما خوشی آرامش به ارمغان بیاورد. ناخودآگاه شما با انرژی کم، خروجی زیادی می دهد.

حتماً برای شما هم بسیار پیش آمده که در حین مسواک زدن، آفتاب گرفتن، شستن اتومبیل ناگهان چیزی را کشف کرده باشید! در این حالت بخش خود آگاه مغز کار نمی کند ولی قسمت ناخودآگاه جوابی را که شما نیاز دارید پیدا می کند چون در این لحظات آرامش دارید.

بخش ناخودآگاه انتخابی است. وقتی شما عمیقاً روی موضوعی تمرکز می کنید این موضوع مورد توجه بخش ناخودآگاه شما قرار می گیرد. این قسمت از مغز پیغامهای ضعیف یا درهم را پردازش نمی کند. قسمت ناخودآگاه زمانی بهترین عملکرد را داردکه روی یک موضوع تمرکز دارید کمترین بیشترین است.

هفت راهکار حرفه ای

اول همان طور فکر کنید که دوست دارید باشید. اگر در دنیای ذهنتان خود را آدم خوشحال یا موفقی ندانید که می تواند از زندگی لذت ببرد، خیلی سخت می توانید در دنیای واقعی چنین آدمی باشید. پس پیش از هر کار در رویاهایتان هم خود را فردی خوشحال، موفق و روبه رشد تصور کنید.

دوملبخند بزنید. نتایج تحقیقات نشان داده است لبخند زدن هم اثر جسمی دارد و هم اثر روانی. پس یک لبخند روی لبانتان بنشانید و در مسیر تغییر طرزتفکر قدم بگذارید. در ابتدا، این کار فقط یک عمل فیزیکی بدون روح است اما کم کم جزو صورتتان می گردد.

سومخودتان را غرق مطالعه و موسیقی کنید. کتاب ها، مقاله ها و مجله هایی بخوانید که به شما کمک کنند بتوانید افکارتان را تغییر و درکتان را افزایش دهید. فیلم ببینید یا به موسیقی هایی گوش کنید که برای شما الهام بخش باشند و برای تغییر تشویقتان کنند.

 چهارم کردارتان را تغییر دهید. وقتی کارهایتان را به همان شیوه قدیمی انجام می دهید، نمی توانید در افکارتان تغییری به وجود آورید. کارها را به شیوه ای متفاوت انجام دهید تا بتوانید متفاوت بیندیشید.

پنجم محیط تان را تغییر دهید. محیط اطرافتان را با توجه به طرزتفکر مورد علاقه تان بسازید. فضایی را خلق کنید که شما را به سمت تغییر سوق دهد. یک گلدان به اتاقتان اضافه کنید، رنگ دیوارها را تغییر دهید، یک کتابخانه یا میز کوچک برای خودتان بخرید.

 ششم از موفق ها تقلید کنید. از تجربه و نظرهای کسانی که عاشق طرزتفکرشان هستید و آرزو دارید مثل آنها باشید، استفاده کنید. اگر زنده هستند که این کار بسیار ساده است و اگر در قید حیات نیستند می توانید از آثارشان بهره بگیرید.

 

هفتم به دیگران کمک کنید (و به خودتان هم) یکی از سریع ترین راه هایی که می تواند طرزتفکر شما را عوض کند، این است که به دیگران توجه و به آنها کمک کنید. مواظب باشید از آن طرف بام نیفتید یعنی نه غرق در خودتان شوید و نه شیفته و دلباخته دیگران  و به یاد داشته باشید پیوسته لبخند بزنید. نتایج تحقیقات نشان داده است لبخند زدن هم اثر جسمی دارد و هم اثر روانی. پس یک لبخند روی لبانتان بنشانید و در مسیر تغییر طرزتفکر قدم بگذارید. در ابتدا، این کار فقط یک عمل فیزیکی بدون روح است اما کم کم جزو صورت شما می شود.

در پایان شاید جالب باشه زندگی را در چند جمله از زبان بدگران هم بخوانید :

تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می مونه، که توش زندگی نکنی.

اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای اما اگه همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالیه فکری برای خودت بکن.

هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر میشه.

حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود.

آسمان فرصت پرواز بلندی است / قصه این است چه اندازه کبوتر باشی

گفتم: ای جنگل پیر تازگی ها چه خبر؟ پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر

گفت: چند سال داری؟ گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند.

دیوانگی یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر همیشگی و انتظار نتیجه متفاوت داشتن

شرط دل دادن دل گرفتن است، و گرنه یکی بیدل می‌شود و دیگری دو دل.

پروانه گاهی فراموش می کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی داند که روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد.

فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست.

روزانه هزاران انسان به دنیا می‌آیند اما انسانیت در حال انقراض است.

وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن ، وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن باید از دوست داشتن آدما ترسید.
اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند.
حرف هایم را تعبیر می‌کردی… سکوتم را تفسیر… دیروزم را فراموش… فردایم را پیشگوئی…به نبودنم مشکوک بودی… در بودنم مردد… از هیچ گلایه می‌ساختی …از همه چیز بهانه…من کجای این نمایش بودم؟
علم فیزیک دروغ می‌گوید ، برای دیدن نیاز به نور نیست، فقط دلیل لازم است.
پرواز کن آن گونه که می خواهی و گرنه پروازت می دهند آن گونه که می خواهند.

مازیار میر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *