خلاصه کتاب مقدمه علم حقوق قسمت پنجم

خلاصه کتاب مقدمه علم حقوق قسمت پنجم

خلاصه کتاب مقدمه علم حقوق قسمت پنجم

خلاصه کتاب مقدمه علم حقوق

خلاصه کتاب

 

 

یکی از مهمترین کتبی که هر حقوقدانی در ایران باید بخواند کتاب استاد معروف و برتر کشورمان جناب استاد دکتر کاتوزیان است با توجه

به اینکه نیاز دوستان را به این کتاب  یکخلاصه از کتاب را در اختیار شما قرار خواهم داد در ادامه خلاصه کامل را در همین سایت می

توانید در چند روز اینده مورد مطالعه قرار دهید.

 

 

\"خلاصه

 

بدیهی‌ترین مفهومی که همه از حقوق و قانون دارند این است که قواعد آن بر اشخاص تحمیل می‌شود و ایجاد الزام می‌کند. حال این

سوال مطرح می‌شود که چه نیرویی باعث وادارکردن ما به اطاعت از حقوق می‌شود؟ پاسخ هر چه باشد همان «مبنای حقوق»

نامیدهمی‌شود.چون انسان اجتماعی است باید برای حفظ اجتماع خود قواعدی وضع کند لذا حقوق باتشکیل دولت رابطه‌ی تنگاتنگ دارد

و هدف اصلی حقوق«ایجاد نظم برای همزیستی» می‌باشد.

خلاصه کتاب مجمع الجزایر گولاگ نوشته الکساندر سولژنستین


لطفا و حتما چکیده کتاب فن دفاع حرفه ای برای وکلای دادگستری را نیز حتما مطالعه فرمائید.


دانش حقوق و شاخه‌های آن

ماهیت نظام حقوقی

 

حقوق علم است یا هنر؟

 

رومیان گفته‌اند حقوق هنر دادگری است. پیروان مکتب تحققی آن را همانند سایر علوم می‌دانند. «علم» شناسایی اصولی منظم و قواعدی است که حوادث جهان بر پایه‌ی آنها بنا شده است و پی‌بردن به رابطه‌ی علی و معلولی حوادث و پدیده‌ها. «هنر» تلاشهایی است براساس ابداع فکر بشر و شوق رسیدن به کمال مطلوب.

پیروان مکتب تحققی اجتماعی، حقوق را یک علم محض می‌دانند که موضوع آنرا بررسی حوادث اجتماعی و سیر تاریخی آنها می‌دانند.

ولی باید اذعان کرد که تنها تجزیه و تحلیل امور اجتماعی برای ایجاد قواعد حقوقی کفایت نمی‌کند بلکه هنر حکومت کردن و وضع قانون

هم دخالت دارد. بنابراین نظام حقوقی هم علم است و هم هنر. هنر است بدین معنا که در ایجاد قواعد آن باید به عدالت و آرمانهای

اخلاقی نیز توجه شود. به قول ژنی، «حقوق هنری است که بر پایه‌ی علم استوار شده است».

 

علم حقوق و فن حقوق

 

بعضی حقوق را فقط مطالعه و بررسی نظری اصول حقوقی دانسته‌اند و برخی آنرا دادرسی و اجرای قواعد حقوقی در خارج از متون

مکتوب می‌دانند و به عبارتی آنرا یک فن و یک شغل می‌دانند. ولی هر دو گروه در اشتباهند و نمی‌توان حقوق را به نظری و عملی

تقسیم کرد. زیرا نه حقوقدانی که به حوادث اجتماعی بی‌اعتنا باشد در مطالعات حقوقی خود کامیاب می‌شود و نه دادرسی که به

مبانی و اصول حقوقی جاهل باشد می‌تواند به درستی آنها را اجرا کند. بنابراین حقوق را باید شناخت و بکار بست و لازمه‌ی بکار بستن

حقوق، شناختن و مطالعه‌ی آنهاست.

بطور خلاصه، کار مربوط به کشف و تهیه‌ی قواعد حقوق چنان با اجرای آن بهم آمیخته است که وظیفه‌ی هیچ حقوقدانی را نمی‌توان

محدود به یکی از آن دو یعنی تهیه‌ی قواعد حقوق یا اجرای قواعد حقوق کرد.

 

روشهای تحقیق در علم حقوق

 

الف:

روش قانونگذاری

در این روش عالم حقوق دو وظیفه دارد: یکی یافتن بهترین قواعد و عادلانه‌ترین قواعد که بدین منظور می‌تواند از تجربیات دیگران، سایر

علوم اجتماعی، حقوق دیگر کشورها البته با احتیاط و روشن‌بینی، اخلاق و مذهب، وضع سیاسی، موقعیت اقتصادی و… کمک بگیرد.

مثلا زندان برای کسی که در آزادی است بسیار گران تمام می‌شود ولی برای بدبختی که بدنبال یک سرپناه است، نوعی احسان

محسوب می‌شود. وظیفه‌ی دیگر فنون مربوط به تنظیم قواعد و نوشتن قانون است. یعنی قواعد حقوق را به زبانی بیان کند که همگان

بفهمند. و آنقدر واضح باشد که دادرس در اجرای آن با مشکل مواجه نشود.

 

ب: روش دادرسی

 

وظیفه‌ی دادرس اجرای قواعد و قوانینی است که وضع شده است. ولی تنها به این وظیفه خلاصه نمی‌شود یعنی دادرس و قاضی فقط

مجری قانون نیست، بلکه گاهی ممکن است قانون مجمل باشد، متناقض باشد، مبهم باشد لذا قاضی و دادرس ناچار است دست به

تفسیر قواعد بزند و اراده‌ی واقعی قانونگذار را کشف کند. همچنین دادرس باید ماهیت اختلاف و دعوایی را نزد او مطرح شده است

کشف کند و سپس قانون مناسب را حاکم بر آن سازد. مثلا درست است که پدر وظیفه دارد خانواده را سرپرستی کند ولی ابتدا باید این

رابطه بین پدر و فرزند به اثبات برسد و سپس این تکلیف به او بار شود.

 

ج: روش تعلیم

 

استاد حقوق با تجزیه و تحلیل رویه‌ی قضایی و جستجو در علل حکم قانونگذار باید موارد اجمال و تناقض مواد را طوری منظم سازد که

بتوان روح قانون را بدست آورد و دعاوی را حلو فصل کرد. بنابراین صرف تفسیر و تشریح مواد قانونی کفایت نمی‌کند. هر چند مهمترین

منبع حقوق «قانون» است ولی معنای واقعی قانون در دادگاه‌ها مشخص می‌شود لذا باید بهرویه‌ی قضایی خیلی توجه کرد. عالم حقوق

باید ارزش قواعد حقوقی را معین کند و برای قانونگذار مشاور و راهگشا باشد.

 

رابطه‌ی حقوق با سایر علوم

رابطه‌ی حقوق و جامعه‌شناسی

 

حقوق از علوم اجتماعی است زیرا هدف آن جستجوی قواعدی است که بر اشخاص بعنوان عضو جامعه حکومت می‌کند. حقوق بدنبال

کشف قواعدی است که نظم و صلح را در اجتماعبرقرار کند. همچنین عالم حقوق باید با علم جامعه‌شناسی آشنایی داشته باشد و از

شعبه‌های گوناگون آن علم برای ترقی قواعد حقوقی استفاده کند. البته هدف حقوق تنها کشف قواعدحاکم بر تحول اجتماع و بررسی

عادات و رسوم موجود نیست، بلکه هدف نهایی این است که با استفاده از وسایل علمی، به قواعدی دست یابد که بهتر بتواند عدالت و

نظم را درجامعه مستقر سازد و سعادت مردم را تامین کند.

 

رابطه‌ی حقوق و اقتصاد سیاسی

 

این دو وابسته به یکدیگرند. هر چند برخی در تحقیقات اقتصادی خود به حقوق بی‌توجه بوده‌اند. باید دانست که پدیده‌های حقوقی و

اقتصادی در یکدیگر اثر متقابل دارند. مثلا وضعتولید و توزیع ثروت در قواعد مربوط به مالکیت اثر دارد. دانشمندان اقتصادی باید قواعد

حقوقی را بدانند تا شیوه‌ی توزیع عادلانه‌ی ثروت را پیدا کنند. مثلا مقررات بیع، اجاره و… رابداند. در غیر اینصورت ممکن است قواعدی

ایجاد شود که نه تنها عدالت و صلح را رعایت نکند بلکه باعث خونریزی و کشتار شود.

 

رابطه‌ی حقوق و علوم سیاسی

 

موضوع علوم سیاسی مطالعه‌ی روش حکومت در جامعه است. در این علم مبنای قدرت عمومی و نحوه‌ی اجرای قدرت عمومی بررسی

می‌شود. لذا علوم سیاسی در مطالعه‌ی قواعدحقوقی سهم زیادی دارد. زیرا حقوق زاییده‌ی قدرت عمومی است. مثلا در حکومت

پارلمانی، قدرت رای اکثریت است که حقوق را به وجود می‌آورد. اصل آزادی قراردادها، که مبنایقواعد مربوط به معاملات است، از

اندیشه‌های مربوط به حاکمیت اراده و آزادی انسان ناشی شده است. اصل سیاسی تساوی مردم در برابر قانون باعث می‌شود که هیچ

کس بردیگری امتیازی نداشته باشد. البته امروزه دولتها با مداخله در معاملات و قراردادها، اندکی بر اصل آزادی غلبه کرده‌اند تا بدین

ترتیب اندکی تساوی بین افراد بیشتر حفظ شود.

 

رابطه‌ی حقوق و علوم طبیعی و ریاضی

 

این علوم با حقوق ارتباط مستقیم ندارند ولی اختراعات و پیشرفت دانش تجربی از دو جهت در قواعد حقوق تاثیر می‌گذارد. یکی

استفاده از انرژی و نیرو وضع قواعد جدیدی را ایجابمی‌کند و لذا زندگی انسان‌ها را اندکی دگرگون ساخته است. مثلا قواعد مربوط به

باربری با حیوان و… امروزه برای حمل و نقل دریایی و هوایی کافی نیست و باید قواعد جدید وضعشود. امکان تلقیح مصنوعی و تحولات

زیست‌شناسی مثل کلونینگ، حقوق خانواده و رابطه‌ی زن و شوهر را بسیار تحت تاثیر قرار داده است. دیگر اینکه علم حقوق در بسیاری

ازتحقیقات اجتماعی از علوم طبیعی و ریاضی استفاده می‌کند. مثل انگشت‌نگاری و کاوشهای روانی و پزشکی مربوط به بزهکاران

(جرم‌شناسی)

 

حقوقی سایر علوم

 

عالم حقوق از نتایج بسیاری از علوم استفاده می‌کند که مهمترین آنها عبارتند از:

فلسفه‌ی حقوق: یعنی تحقیق در مبانی و هدف حقوق و کشف اسباب و علل ایجاد قواعد حقوقی و فایده‌ی آنها.

جامعه‌شناسی حقوقی: که وقایع اجتماعی را از جهاتی که مربوط به حقوق می‌شود بررسی می‌کند.

 

تاریخ حقوق:

 

که به بررسی سازمانهای حقوقی گذشته و ریشه‌ی قواعد کنونی و تحولات حقوق در دوران‌های مختلف می‌پردازد. تاریخ حقوق، ریشه‌ی

قواعد را کشف می‌کند البته عالم حقوق است که می‌تواند این ریشه‌ها را کشف کند.

 

شاخه‌های علم حقوق

 

در علم حقوق دو تقسیم اساسی وجود دارد:

۱. حقوق عمومی و حقوق خصوصی

۲. حقوق ملی یا داخلی و حقوق خارجی یا بین‌الملل

 

گفتار اول:

 

حقوق عمومی و خصوصی

 

مفهوم و تشخیص این دو گروه

 

تشخیص این دو دارای سابقه‌ی طولانی است که میان رومیان مرسوم بوده است و با تدوین «قانون ناپلئون» قطعیت بیشتری یافت.

قانون ناپلئون ناظر بر روابط اشخاص بود و ازابتدا نیز «قانون مدنی» نامیده شد.

در تعریف حقوق عمومی آمده است: «قواعدی است که بر روابط دولت و ماموران او با مردم حاکم است و همچنین سازمانهای دولتی را

منظم می‌سازد» و در تعریف حقوق خصوصیآمده است: «مجموع قواعد حاکم بر روابط افراد». بنابراین تمام قواعد مربوط به قوای سه‌گانه

و طرز اعمال حاکمیت دولت و سازمانهای دولتی جزو حقوق عمومی است و تمام اصولیکه بر روابط تجاری و خانوادگی و تعهدات اشخاص

در برابر هم حاکم است، در زمره‌ی قواعد حقوق خصوصی است…

 

 

جمع اوری و تنظیم دکتر مازیار میر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *